فرصتی می خواهم از تو. فرصتی برای بودن. کوتاه، به اندازه دیدن یک ستاره. تا فقط بگویم آمده ام برای ماندن در شبهای پاییزی تو
مجموعه حیات وحش زندگی
محصول پائیز 2009 بسیار زیبا و دیدنی زیرنویس فارسی شده با کیفیت عالی |
روزگار شاهزاده GEM TV
سریال روزگار شاهزاده نسخه کامل تحویل 1 روزه تضمینی سفارشات تهران |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
گئتمک ایسته ییرسن، بهانه سیز گئت،
اویاتما مورگولو خاطیره لری
سسین همن سسدیر ،
باخیشین اؤگئی،
گئدیرسن،
سسین ده یاد اولسون باری
سن دنیز قوینونا تولانمیش چیچک،
اوستونه دالغالار آتیلاجاقدیر
ساختا محبتین ساختا سند تک
نه واختسا اوستونده توتولاجاقدیر
دوشه نیب یوللارتک آیاقلارینا
سنه یالواریم می
بو مومکون دئییل!
قویمارام قلبیم تک ووقاریم سینا
آلچالیب یاشاماق عومور-گون دئییل.
دئمیرم سن اوجا بیرداغسان،اییل،
دئمیرم فالیبدیرعلاجیم سنه.
نه سنده محبت قارا پول دئییل،
نه من دیلنچییم ال آچیم سنه...
گئتمک ایسته ییرسن...
او یول اودا سن...
بیر جوت گؤز باخاجاق آرخانجا سنین.
گئتدین می...
نه واختسا دؤنمک ایسته سن
تیکانلی یاستیغا دؤنه جگ یئرین.
گئتمک ایسته ییرسن...
نه دانیش ،نه دین!
یوخ اول اوزاقلارتک دوماندا، چنده...
نه ییمی سئومیشدین؟
دئییه بیلمه دین،
ایندی یوز عیب گؤرورسن منده.
گئتمک ایسته ییرسن،
بهانه سیز گئت،
اویاتما مورگولو خاطیره لری
سسین همن سسدیر ،
باخیشین اؤگئی،
گئدیرسن،
سسین ده یاد اولسون باری...........
![]()

خداحافظ ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
خداحافظ واین یعنی دراندوه تو می میرم
در این تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرم
و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق ازدلبستگی هایم
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم
خداحافظ تو ای همپای شب های غزل خوانی
خداحافظ به پایان آمد این دیدار پنهانی
خداحافظ بدون تو گمان کردی که می مانم
خداحافظ بدون من یقین دارم که می مانی..
![]()

چشم های تو مرا رنگ پریشانی بود
شعر در وسعت یک قافیه زندانی بود
شاعران شعر برای دل خود می گفتند
چند روزی که همه شهر چراغانی بود
دزدکی گاه اگر شعر تو را می گفتیم
طلب عشق ز تو٬ از سر نادانی بود
عاشقی پیشه نکردیم ولی فهمیدیم
بوسه سرچشمه یک عمر پشیمانی بود
کاش آن روز که رفتی همه می دانستند
که خدا نیز در این حادثه بارانی بود
![]()

تمنای وصال
من که باشم که تمنای وصال تو کنم
یا کیم تا که حدیث لب و خال تو کنم
کس به درگاه خیال تو نمی یابد راه
من چه بیهوده تمنای وصال تو کنم
گله عشق تو در پیش تو نتوانم کرد
ساکتم تا که شبی پیش خیال تو کنم
ور به چشم تو دراید سخنم تا نبریم
در غزلها صفت چشم غزال تو کنم
شعرمن سحرشد وشد بکمال ازپی من
که همی وصف جمال به کمال تو کنم
چشم تو سحر حلال است و حرام مرا
شاعری هر چه نه بر سحر حلال تو کنم
![]()

به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد
با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر
هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد
خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد!
![]()

بعد از این بگذار قلب بیقراری بشکند
گل نمی روید.چه غم گر شاخساری بشکند
باید این آیینه را برق نگاهی می شکست
پیش از آن ساعت که از بار غباری بشکند
گر بخواهم گل بروید بعد از این از سینه ام
صبر باید کرد تا سنگ مزاری بشکند
شانه هایم تاب زلفت را ندارد پس مخواه
تخته سنگی زیر پای آبشاری بشکند
کاروان غنچه های سرخ روزی می رسد
قیمت لبهای سرخت روزگاری بشکن
![]()

بعد از آن روز که باد
همه کودکی ام را به پریشانی فردا می برد
من پر از قافیه هایی بودم
که تو را می جستند
و تو مغرور تر از هرپائیز
بی صدا می رفتی
وتمام ورق خاطره های خود را
به صدای نفس رفته گری می دادی
که برای شب یلدا، با آن
هندوانه بخرد.
آه ای فصل خدا، ای پائیز
برگها می دانند
که چرا رهگذری می خندد
و چرا کودک بازی گوشی
به تودل می بنند
یا که یک رفته گر پیر چرا می گرید.
می روی از این شهر
کوچه ها می میرند
و من هر روز به خود می گویم
پیش از اینها پائیز
مهربان تر می رفت
تا که شبگردی یک عاشق بی حوصله را
باد بر هم نزند.
![]()
دوست دارم شمع باشم دردل شبها بسوزم
روشنی بخشم میان جمع وخود بسوزم
شمع باشم اشک بر خاکستر ریزم
یا سمندر گردم و در شعله بی پروا بسوزم
لاله ای تنها شوم در دل صحرا برویم
کوه اتش گردم و در حسرت دریا بسوزم
راه گردم درشب تار سیه روزان بتابم
شعله ی اهی شوم خود رز سر تا پا بسوزم
اشک شبنم باشم و بر گونهی گلها بلغزم
برق لبخندی شوم در غنچه ی لبها بسوزم
یا زهمت پر بسایم بر ثریا همچو عنقا
یا بسازم ان قدر با اتش دل تا بسوزم
![]()

درتاریکی بی آغاز و پایان
دری در روشنی انتظارم رویید
خودم رادر پس در تنها نهادم
و به درون نهادم
اتاقی بی روزن تهی نگاهم را پر کرد
سایه ای در من فرود آمد
و همه شباهتم را در ناشناسی خود گم کرد
پس من کجا بودم ؟
شاید زندگی ام در جای گمشده ای نوسانداشت
و من انعکاسی بودم
که بی خودانه همه خلوت ها را به هم می زد
و در پایان همه رویاها درسایه بهتی فرو می رفت
من در پس در تنها مانده بودم
همیشه خودم را در پس یک در تنها دیده ام
گویی وجودم در پای این در جا مانده بود
در گنگی آن ریشه داشت
ایا زندگی ام صدایی بی پاسخ نبود ؟
در اتاق بی روزن انعکاسی سرگردان بود
و من درتاریکی خوابم برده بود
در ته خوابم خودم را پیدا کردم
و این هوشیاری خلوت خوابم را آلود
ایا این هوشیاری خطای تازه من بود ؟
در تاریکی بی آغاز و پایان
فکری در پس در تنها مانده بود
پس من کجا بودم ؟
حس کردم جایی به بیداری می رسم
همه وجودم رادر روشنی این بیداری تماشا کردم
ایامن سایهگمشده خطایی نبودم ؟
دراتاق بی روزن
انعکاسی نوسان داشت
پس من کجا بودم ؟
درتاریکی بی آغاز و پایان
بهتی در پس در تنها مانده بود
![]()
کاشکی به باور برسی
همه وجودمی
همه زندگیه من
همه ی بود و نبودم
همه ی هر چی که دارم
همه هر چی که هستم
تو شدی تارو پودم
تو شدی بود و نبودم
اگه لحظه ای نباشی
اگه روزی بی تو باشم
تک تک ثانیهامو
آرزو دارم نباشم
لحظهای بی تو بودن
واسه من عذاب و درده
اگه لحظه ای نباشی
واسه من لحظه ی مرگه
میدونی از تو جدایی
واسه من ، خیلی درده
شب و روزم دیگه بی تو
ساکت و تیره و سرده
![]()
سیاهیه شب واسه من
سپیدی روز واسه تو
سکوت و ماتم ، واسه من
خوشی و شادی ، واسه تو
نگاه خیره واسه من
جاده و رفتن واسه تو
حسرت موندن واسه من
بودن بی من واسه تو
قفس پردرد واسه من
پر پرواز ، واسه تو
تنهایی و درد واسه من
آسمون آبی واسه تو
![]()
یه اتــاق آبـــــــی دارم
یه دل ســـــــاده ساده
تا حالا فکــرشو کردی؟
که دلــــم دل به تو داده
روی طـــــرح آبـــــی دل
نقش عشقت بی نظیره
از همــــون نگــــــاه اول
دل به عشـــق تو اسیره
تــــوی تابلـــوی رو دیوار
عکس مـــاهت توی قابه
همیشه هم نفسم باش
این خــــودش انــــد ثوابه
تـــــوی قلب عاشق من
عشــــق پاکت موندگاره
همـــدلم ، هم آشیونم
با تــــو، پاییـزم بـــهاره
![]()
لحظه های سخته تنها ماندنم
با تو یک دنیا قشنگی می شود
با تو حتی خوابهای تلخ من
یک بغل رویای رنگی می شود
هیچ می دانی دلم این روزها
بی تو دائم بی قراری می کند؟
عصر بغض آلود و خیس جمعه ها
در فراقت سخت زاری می کند؟
نامه های هر شبم را خوانده ای؟
نامه ای از لحظه های انتظار
از میان کوچه های تنگ دل
نامه ای از باغ سیب بی بهار
آسمان هم باز باریدن گرفت
می نوازد چنگ باران را خدا
بوی خوب خاک و عطر یاد تو
می کشد تا شهر رویایت مرا
کاش در این لحظه های تلخ درد
شانه هایت تکیه گاه گریه بود
کاش لبخند قشنگت از دلم
غصه های کهنه اش را می ربود
چشمهای خیس من در یک امید
قلب من در آرزوی وصل توست
سوخت باغ هستی ام در این خزان
خوب می دانم بهاران فصل توست
عاشقت خواهم ماند
بی آنکه بدانی دوستت خواهم داشت
بی آنکه بگویم درد دل خواهم گفت بی هیچ گمانی گوش خواهم داد
بی هیچ سخنی در آغوشت خواهم گریست
بی آنکه حس کنی در تو ذوب خواهم شد
بی هیچ حراراتی اینگونه شاید احساسم نمیرد
![]()
عشق یعنی مستی و دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی سر به دار آویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی مست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی انتظار و انتظار
عشق یعنی هرچه بینی عکس یار
عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی در فراقش سوختن
عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی سوز نی ، آه شبان
![]()
من با تو سخن می گویم . . . . . رساتر از همیشه
و تو حرفهایم را می شنوی . . . . . روشن تر از هر روز
بگذار از عشق سخن نگویم
بگذار وسعتش را در حصار کلمات محدود نکنم
چرا که من عشق را با کلام در نیافتم
برای من عشق نه کلام است ، نه صوت و صدا
چیزی است وسیع تر از همه اینها
وسیع است و با نجابت . . . . . مانند دلت
با شکوه است و پر رمز و راز . . . . . همانند چشمانت
عمیق است و پر از صداقت . . . . . همانند اندیشه هایت
بگذار دریا بداند رقیبی دارد به زلالی قلبت و به ژرفناکی نگاهت
و گفتی که معنای عشق در انتظار است و در فاصله ها !
و من تمام این فاصله ها را با صبر و انتظار به تماشا نشسته ام !
چه رازیست در این فاصله . . . . . نمی دانم
که هر چه میگذرد مرا شیداتر می کند . . .
و من . . . . . شیدا می مانم
بگذار از عشق سخن نگویم
بگذار وسعتش را در حصار کلمات محدود نکنم !!!
![]()

اونوتمادی گوزلرینی گوزلریم
منیم گوزوم، سنین گوزون دئییل کی
او یئرلری ناخیشلاییر ایزلریم
منیم ایزیم، سنین ایزین دئییل کی
یالانلارا اویرتمه دیم دیلیمی
منیم دیلیم، سنین دیلین دئییل کی
هر یئته نه اوزاتمادیم الیمی
منیم الیم، سنین الین دئییل کی
اوچوب گئتدین، سازاق دوشدو کونلومه
منیم قلبیم، سنین قلبین دئییل کی
سن گولوش چون یارانیب سان، اینله مه
منیم غمیم، سنین غمین دئییل کی
سن قارالتدین، من آغارتدیم ساچیمی
منیم ساچیم، سنین ساچین دئییل کی
ائشیدنلر باغیشلاییر سوچومو
منیم سوچوم، سنین سوچون دئییل کی
یئره دوشدو، اودلو سوزوم کوزردی
منیم سوزوم، سنین سوزون دئییل کی
قارشیلاشدیق، دیل سوسدو، اوز قیزاردی
منیم اوزوم، سنین اوزون دئییل کی
سن یولونو دییشدیردین بیر سحر
منیم یولوم، سنین یولون دئییل کی
بو هیجرانا دوزه جه یم بیر تهر
دوزه جه یم، هیجران اولوم دئییل کی...!
اونوتمادی گوزلرینی گوزلریم
منیم گوزوم، سنین گوزون دئییل کی
او یئرلری ناخیشلاییر ایزلریم
منیم ایزیم، سنین ایزین دئییل کی
یالانلارا اویرتمه دیم دیلیمی
منیم دیلیم، سنین دیلین دئییل کی
هر یئته نه اوزاتمادیم الیمی
منیم الیم، سنین الین دئییل کی
اوچوب گئتدین، سازاق دوشدو کونلومه
منیم قلبیم، سنین قلبین دئییل کی
سن گولوش چون یارانیب سان، اینله مه
منیم غمیم، سنین غمین دئییل کی
سن قارالتدین، من آغارتدیم ساچیمی
منیم ساچیم، سنین ساچین دئییل کی
ائشیدنلر باغیشلاییر سوچومو
منیم سوچوم، سنین سوچون دئییل کی
یئره دوشدو، اودلو سوزوم کوزردی
منیم سوزوم، سنین سوزون دئییل کی
قارشیلاشدیق، دیل سوسدو، اوز قیزاردی
منیم اوزوم، سنین اوزون دئییل کی
سن یولونو دییشدیردین بیر سحر
منیم یولوم، سنین یولون دئییل کی
بو هیجرانا دوزه جه یم بیر تهر
دوزه جه یم، هیجران اولوم دئییل کی...!
![]()

به نسیمی همه راه به هم می ریزد
کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد
سنگ در برکه می اندازم و می پندارم
با همین سنگ زدن ، ماه به هم می ریزد
عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است
گاه می ماند و نا گاه به هم می ریزد
انچه را عقل به یک عمر به دست آورده است
دل به یک لحظه کوتاه به هم می ریزد
آه یک روز همین آه تو را می گیرد
گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد
فاضل نظری
![]()

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست
بی تو هر لحضه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق
وسکوت تو جواب همه مسئله هاست
فاضل نظری
![]()

لبخند بزن، غوغا کن، صدایت مرا به پرواز وا می دارد.
نگاهم کن، برق چشمان زیبایت نوازشم می کند،
من نیز روزی برای تو سرخ خواهم شد، من غرق خنده، گرم خواهم شد.
وجودت را احساس می کنم، تو را همیشه می توان حس کرد ، من گرم خواهم شد.
من برایت خواهم ماند تا لبخندهایت را پاسخ گویم.
من سبز خواهم شد تا تو شادابیت را همیشه لمس کنی،
من سرخ خواهم شد. تو را از شوق لبریز خواهم کرد .
وقتی که صدایت می کنم و تو در دل پاسخ می گویی ، جان دوباره می گیرم .
وقتی که صدایم می کنی شوق دیدار، زبان از من برمی گیرد و من سرخ می شوم.
از من سخن مگو، با من سخن بگو، با من از من سخن بگو.
بگو که صدای تپش های این قلب سرخ را همیشه می شناسی.
بگو که سرخیم را ستایش می کنی،
من سرخ خواهم شد.
من از نیم نگاه سوزاننده ی تو زیر برق آفتاب، از تمامی گرمیت در سردی زمستان، سرخ خواهم شد
لحظه ی جدایی را نمی شناسم ، خداحافظی را معنا نخواهم کرد .
سیب سرخی به تو خواهم داد و دانه ی اناری
دانه ی انارم به تو جان خواهد داد و سیب سرخم به تو محبت.
سیب سرخ، سرخ خواهد ماند و من سرخ خواهم شد. من سیلی عشق تو را چشیده ام و درد محبتت را کشیده ام.
شکل آن را نمی دانم، تنها می دانم که آن نیز سرخ است و روزی که این رگ های خون در وجودم
فوران کنند، من سرخ خواهم شد
و من از همیشه تا همیشه سرخ خواهم ماند.
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |

آرشیو سایت


پیوند ها


طراح قالب


امکانات سایت




